معين الدين محمد زمچى اسفزارى

109

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

[ و از غرايب حالات آنست كه بعضى حكام جهت نشاط شكار مردم آنولايت را ميفرمايند تا آن كوه را كه اين قلعه بر كناره اوست ميرانند و وحوش و سباع آن كوه درين قلعه درمىآيند و راه بيرون رفتن بريشان متعسر ميگردد . بعد از آنكه چابك‌سواران و قاپوچيان « 1 » در ميان قلعه بنشاط تمام شكار مىافكنند و صيد مىاندازند و تفرج عجيب واقع مىشود ] « 2 » . و هنوز ديوارهاى اين حصار در حد محكمى و استوارى است . اما چون آب چشمهء آن به حكم كريمهء : إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ . معدوم گشته در وى آبادانى نمانده . ديگر از قلعه‌هاى آن ولايت كه مشهورست و رسوم و اطلال آن باقى مانده حصار شارستانست كه در محاذى قلعه مظفركوه بوده در ميان صحرا چنان كه هردو فاصله ميان اين دو قلعه رود اسفزار است و آن مأمنى بوده در كمال نزاهت فضا و لطافت آب و هوا از همه اطراف او مرغزارهاى خرم كه رشك سبزه‌زار افلاك و غيرت‌فزاى رياض بهشت تابناكست هوايش صحيح و نسيمش سقيم ؟ و زلال كوثر مثالش طيره‌گر عين تسنيم ، و كرسى اين قلعه سنگى است مدوّر و استوار كه دور قلعه بر بالاى آنست و ميان قلعه زمين نرم چنان كه هرجا يك گز زمين را « 3 » ميكنند آب بيرون مىآيد و از بيرون قلعه تا آنجا كه مدّ بصر است همه سبز و اولنگ « 4 » است و همه‌جا يك گز به آب ميرسد و بسبب اين دو مانع يكى سنگ و ديگرى آب نقب بردن بدان قلعه ممتنع است و پيش مردم آنجا چنان شهرت « 5 » دارد كه آن قلعه از بناهاى بلقيس بوده و بعضى آن را شهرستان بلقيس ميگويند . و مشهورست كه آن موضع مهّب نسيم صباست

--> ( 1 ) - قاپوچيان : قاپوچى دالاندار - دربان . فرهنگ آنندراج . فرهنگ و صاف . ( 2 ) - عبارت : [ و از غرايب حالات آنست كه بعضى حكام . . . و تفرج عجيب واقع مىشود ] . از زيادات نسخهء مك است . و در نسخهاى مج . س . مد . ندارد . ( 3 ) - مج : زمين را ميكنند . مك . مد : زمين ميكنند . ( 4 ) - اولنگ : بضم واو مجهول و فتح لام و سكون نون و گاف - پارسى است - بمعنى سبزه‌زار و مرغزار . فرهنگ آنندراج . فرهنگ جهانگيرى . ( 5 ) - مج : مردم آنجا شهرت دارد . مك : مردم آنجا چنان دارد . مد : مردم آنجا چنان شهرت دارد .